خشم خاتمی
خاصیت آدمی مثل خاتمی همین است. او سخن نمی گوید، ملاحظه می کند، شاید هم کمی سیاست ورزی می کند. خط قرمز خود را بسیار دورتر از خیلی ها تعریف می کند. اما وقتی دست کسی به خط قرمزش رسید، همانی می شود که یک بار دیگر هم شاهدش بودیم.
داستان بر می گردد به نخستین سالهای ریاستش. همان روزها که فروهر ها و دیگران را سلاخی می کردند و نسبتش را به بیگانگان می دادند. همان روزها که رهبر انقلاب در همین نماز جمعه به سربازان گمنام امام زمان دستور داد تا خط سیا و موساد را در قتلهای زنجیره ای پیدا کنند. دست برقضا همانها که باید مسببین را کشف می کردند، عامل جرم بودند.
حدس زدنش خیلی سخت نبود که بعد از سخنرانی رهبر، حکومت حاضر نبود این قتلها را به وزارت اطلاعات خود نسبت دهد. اما اینجا همان خط قرمز خاتمی بود. هر چند عوامل اطلاعاتی را خودسر خواندند، هر چند که پروژهء پی گیری پروندهء این قتلها ناکام ماند، اما خاتمی زیر بار پنهان سازی این دمل چرکین و برکنار نشدن وزیر اطلاعات خود نرفت.
و امروز بار دیگر سید به خشم آمده. امروز خاتمی چیزی را از قلم نیانداخت. از پروژهء کودتای مخملی، تواب سازی و نمایشهای زشت تلوزیونی و از اینکه حکومت به جای پاسخ گویی به مردم، خون آنان را بر زمین ریخت، همه را گفت و شاید ساده ترین معنای این سخنان خاتمی این بود که با این تعریف امروزی از "نظام" دیگر جزو نظام نیست.
روزها از پی هم می گذرد و حکومت، یکی پس از دیگری سرمایه های خود را از کف می دهد. خاتمی اگر هم خروج خود را از حاکمیت اعلام نکند، دیگر هرگز در داخل و خارج کشور، توجیه گر سیاست مدارانی نخواهد بود که میزان را از رأی ملت برداشتند. هزینهء از کف دادن مردانی چون خاتمی برای حکومت ایران، گزاف تر از این است که کودتاگران تصورش می کنند.
این آغاز بازی است. بازی ای که آغازش با کودتاگران بود اما پایانش را آنها رقم نمی زنند. اگر هنوز گوش شنوایی هست، بشنود که ما تنها رأیمان را می خواهیم. اگر امروز دادید که هیچ و گرنه می آییم. می آییم که بگیریم و شاید آن روز دیگر به ستاندن یک رأی بسنده نکنیم.

