تبليغاتX
قاضی نوشته ها

خشم خاتمی

خاصیت آدمی مثل خاتمی همین است. او سخن نمی گوید، ملاحظه می کند، شاید هم کمی سیاست ورزی می کند. خط قرمز خود را بسیار دورتر از خیلی ها تعریف می کند. اما وقتی دست کسی به خط قرمزش رسید، همانی می شود که یک بار دیگر هم شاهدش بودیم.

داستان بر می گردد به نخستین سالهای ریاستش. همان روزها که فروهر ها و دیگران را سلاخی می کردند و نسبتش را به بیگانگان می دادند. همان روزها که رهبر انقلاب در همین نماز جمعه به سربازان گمنام امام زمان دستور داد تا خط سیا و موساد را در قتلهای زنجیره ای پیدا کنند. دست برقضا همانها که باید مسببین را کشف می کردند، عامل جرم بودند.

حدس زدنش خیلی سخت نبود که بعد از سخنرانی رهبر، حکومت حاضر نبود این قتلها را به وزارت اطلاعات خود نسبت دهد. اما اینجا همان خط قرمز خاتمی بود. هر چند عوامل اطلاعاتی را خودسر خواندند، هر چند که پروژهء پی گیری پروندهء این قتلها ناکام ماند، اما خاتمی زیر بار پنهان سازی این دمل چرکین و برکنار نشدن وزیر اطلاعات خود نرفت.

و امروز بار دیگر سید به خشم آمده. امروز خاتمی چیزی را از قلم نیانداخت. از پروژهء کودتای مخملی، تواب سازی و نمایشهای زشت تلوزیونی و از اینکه حکومت به جای پاسخ گویی به مردم، خون آنان را بر زمین ریخت، همه را گفت و شاید ساده ترین معنای این سخنان خاتمی این بود که با این تعریف امروزی از "نظام" دیگر جزو نظام نیست.

روزها از پی هم می گذرد و حکومت، یکی پس از دیگری سرمایه های خود را از کف می دهد. خاتمی اگر هم خروج خود را از حاکمیت اعلام نکند، دیگر هرگز در داخل و خارج کشور، توجیه گر سیاست مدارانی نخواهد بود که میزان را از رأی ملت برداشتند. هزینهء از کف دادن مردانی چون خاتمی برای حکومت ایران، گزاف تر از این است که کودتاگران تصورش می کنند.

این آغاز بازی است. بازی ای که آغازش با کودتاگران بود اما پایانش را آنها رقم نمی زنند. اگر هنوز گوش شنوایی هست، بشنود که ما تنها رأیمان را می خواهیم. اگر امروز دادید که هیچ و گرنه می آییم. می آییم که بگیریم و شاید آن روز دیگر به ستاندن یک رأی بسنده نکنیم.

لینک این مطلب در بالاترین

+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در چهارشنبه دهم تیر 1388 و ساعت |
Balatarin

آسمان تهران، جمعه سبز می گرید


خود کرده را تدبیر نیست. وقتی افسار مملکت بیافتد دست عده ای نو کیسه که از برای بقای بی مقدار خود به هر ذلتی تن می دهند و هر شقاوتی را مباح می دانند، همین می شود که شد. ظرف دو هفته مملکتی که سالها بود نیازی به شلیک یک تیر هوایی را هم احساس نمی کرد، حالا جوانان این مملکت را در برابر هزاران دوربین داخلی و خارجی پرپر می کند.

عقلای قوم، آزاد اندیشان، اهل رسانه، همگی یا سکوت پیشه کرده اند یا در مسیر اوین طی طریق می کنند واحتمالا مصاحبه هایی هم می دهند و نقش خویش را در انقلابی مخملین افشا می کنند. و از آنجا که " مرغ درخشنده چو پنهان شود، شب پره بازیگر میدان شود" ، میدان به دست همانهایی افتاد از برای رویای سالهای دور خویش، هیچ خط قرمزی را در مسیر برنتابیدند.

ابر و باد و مه خورشید و فلک در کار شدند تا 22 خرداد طلیعهء دیگری در جنبش آزادی خواهی این سرزمین باشد و خیابانهای ایران زمین، بار دیگر آغشته به خون جوانانی گشت که جرمشان طلب کردن رأیی بود که به هزار امید و آرزو به صندوق ریخته بودند، از برای فردایی بهتر. صندوقهای رأی که نوید فردایی بهتر را نداد که هیچ، لاله هایی در گوشه و کنار این شهر پرپر شد که یادآور این مهم بود که خون سعید امامی ها هنوز در رگهای بسیاری از دولتمردان ما جاری است.

اما دور گردون همیشه بر وفق مراد نامردان نمی گردد و بنا نیست که هر کس بازی را آغازید، پیروز آن هم لقب گیرد. ثمرهء خونهای بر زمین ریخته شدهء دیروز، تنها پر تلاطم کردن امواج خروشان سبز بود. مرکب نشینان بر اسب غرور حساب تنها چیزی را که نکرده بودند، هوش سرشار هزاران جوان ایرانی است که سالها بود که روش و منششان مدارا با حاکمیت بود تا شاید پیران این سرزمین روزی ندای نسل جوانی را بشنود که با هزار زبان خواستار اصلاح بود. اما بیدار کردن کسانی که خود را به خواب زده بودند، آب در هاون کوبیدن بود و این شد که دیدیم.

22 خرداد آزمون فیصله بخش طالبان اصلاح بود با کسانی که به رغم در اقلیت بودنشان همه چیز را می خواستند. و امروز ناچاریم که با زبانی دیگر با اینان سخن بگوییم.

خود کرده را تدبیر نیست. بازی گران این بازی بدانند که دیگر ما را پای صندوق رأی نحواهند دید و اگر به باورشان رسیده که سلاح به دست می گیریم و ایران را به سمت جنگ می بریم، بدانند که رویایشان تعبیر نمی گردد. ما به کابوس شبهایتان بدل می شویم. آنچه که شما پایان این بازی می دانید برای ما آغاز است. دیگر به پای صندوق رأی نمی آییم به منزلتان می آییم و خواب را بر چشمتان حرام می کنیم تا بازپس دهید آنچه را که به زور غصب کرده اید.

از این پس جایی را برای خود امن ندانید، صدا و سیمایتان راحت نمی گذاریم تا جولانگاه خبر سازان باشد. طرح تحریم صدا و سیما را با تمام توان پی می گیریم. و اینک قصد آن داریم به نماز جمعه بیاییم. همان جا که سالهاست جولانگاه کسانی شده که سودای مرگ اصلاحات را در سر دارند.

موج سبز اینک نه از زمین که از آسمان بر سر شما باریدن می گیرد، این جمعه که خطیب محترم عزم آن کرد که سبز پوشان را اغتشاش گر بخواند، همان هنگام که الله اکبر گفتنمان را بر سر بامها، قرآن بر سر نیزه کردن قلمداد کرد، سرتان را کمی بالاتر بیاورید و نظاره گر آسمان آبی شهرتان باشید که با بادکنکهای سبز به رنگ سبز در آمده.

این آغاز بازی است. بازی ای که آغازش با شما بود اما پایانش را ما رقم می زنیم. اگر هنوز گوش شنوایی هست، بشنود که ما تنها رأیمان را می خواهیم. اگر امروز دادید که هیچ و گرنه می آییم. می آییم که بگیریم و شاید آن روز دیگر به ستاندن یک رأی بسنده نکنیم.

لینک این مطلب در بالاترین

+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 و ساعت |
Balatarin
پاسخی درخور به وقاحت روزافزون صدا و سیما


همه می دانیم که صدا و سیمای ما مردمی نیست، همه می دانیم که صدا و سیمای ما نه تنها حکومتی است بلکه متعلق به قشر خاصی از حکومت است، پس تکرار مکررات نمی کنم. صاف می روم سر اصل مطلب.

مطلب این است که همهء رسانه های ما را نابود کرده اند. دست اندر کاران و خبرنگارانش را با زیر شلواری از خانه هایشان بازداشت کرده اند، وبسایت های اصلاح طلبان را هک کرده اند و معلوم نیست که این وبسایت ها از کجا آپدیت می شوند. مجریان قانون ایران زمین حتی به فیلترینگ هم رضایت نداده اند و خبرگزاری وزین فارس در نقش یک هکر به وبسایت های اصلاح طلبان حمله می کنند. در این فضای جهنمی اگر کسی هم مانده باشد، ناچار به خود سانسوری است.

من اصلا کار ندارم که نظر حکومت در مورد وقایع اخیر چیست، فهمیدنش خیلی سخت نیست که چنین اعتراضی از سوی ملت در ظرفیت مدیران امروز نظام نیست که اگر بود همان انتخابات را تمکین می کردند و به جای مردم رأی نویسی نمی کردند.

سانسور کردن اعتراض مردم و خبر رسانی های جهت دار صدا و سیما در این مرز و بوم، امر امروز و دیروز نیست، اما چیزی که تحملش را برایم دشوار کرده، سرعت متحیر کنندهء صدا و سیما در دروغ سازی است که گوی سبقت را از همهء رسانه های جناح محافظه کار ربوده.

درست در همان روزی که موسوی با همهء تهدیدهایی که پیرامون وی و اطرافیانش حاکم بود، پیغام رساند که با غسل شهادت به راهپیمایی می آید، سیمای جمهوری اسلامی پیاپی از وی و خاتمی نقل قول می کرد که تظاهرات روز شنبه از سوی آنان لغو گردیده.

در چنین فضای مسمومی راهی برای ما نمانده که حداقل یک بار برای همیشه، قدرت و توانمان را به حاکمان و سیاست گذاران این مرز و بوم نشان دهیم که نمی توان هم تنها رسانهء یک کشور ماند و هم همهء مرزهای اخلاقی را در نوردید و به جای خبر رسانی، خبر سازی کرد و دروغ بافت.

در همین راستا پیشنهاد می گردد که طرح تحریم صدا و سیما را به شکلی گسترده در دستور کارمان قرار دهیم. در گام اول شریان اقتصادی این نهاد را هدف می گیریم و از همهء شرکتها و نهادهای کشور میخواهیم که از دادن هر گونه تبلیغ به صدا و سیما خودداری کنند. بدیهی است که هر شرکتی که از این طرح تمرد کند، با اعلام نام آن شرکت، تحریم محصولات آن شرکت را خواستار می شویم. این تحریم به صورت نا محدود بوده و تا زمان تغییر روش و عملکرد مجریان و صدا و سیما ادامه خواهد داشت. موفقیت این طرح منوط به همکاری هموطنان و وبلاگ نویسانی است که در این فضای مسموم و خفقان مطلق، زنده ماندن و نفس کشیدن، سخت ترین کار ممکن گشته.

لینک این مطلب در بالاترین


+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در سه شنبه دوم تیر 1388 و ساعت |
Balatarin
میخ آخر بر تابوت جمهوریت ایران


فرصت نوشتن مقاله نیست، حوصله اش هم نیست، اصلا اطلاعات ما برای سخن گفتن اندک است. در ساعاتی که همهء بزرگان اصلاح طلب خفقان مرگ گرفته اند، تنها یک جمله به ذهنم می رسد، آن هم اینکه اصلاح طلبان رهبری سبزپوشان را بر عهده گیرند پیش از آنکه کفن پوشان همه چیز را به آتش کشند.

این را از رو گفتم که 18 تیر را با همهء وجودم درک کردم و می دانم که اگر چنین نگردد، رادیکالیزم کور به انتظار بزرگان اصلاحات نمی نشیند و پیش از آنکه به خود بیایید همان می گردد که می خواهند و این پردهء آخر بازی احمدی نژادیانی است که این بار می روند تا میخ آخر را نه بر تابوت اصلاحات که بر تابوت جمهوریت ایران بکوبند.

+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 و ساعت |
Balatarin
خداحافظ آقای رئیس جمهور


حتی سخنان دادستان کل کشور( دری نجف آبادی) مبنی بر غیر قانونی بودن وقت اختصاصی احمدی نژاد هم نتوانست مانع از برگزاری این جلسهء عجیب و غریب گردد تا بار دیگر نشان دهد که پشتوانهء وی قویتر از نظر دادستان کل کشور است.

احمدی نژاد باز هم در میدان بی رقیب تاخت و با کلی گویی ها به ملت گفت که دروغگو کسانی هستند که دروغگو خطابش کردند. اما همین برنامهء عجیب و غریب و بی سابقهء صدا و سیما سبب ساز افزایش رأی وی نخواهد شد و تنها ثمرهء این برنامهء آخر خشمگین تر شدن و مصمم تر شدن طرفداران موسوی برای حضور در پای صندوق های رأی خواهد بود.

شواهد و قرائن نشان می دهد که موج سبز کار خود را کرده است. به نظر می رسد که از هم اکنون باید گفت:

خداحافظ آقای رئیس جمهور

سخنان دادستان کل کشور

لینک این مطلب در بالاترین



+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت |
Balatarin
یک توصیهء مهم برای روز انتخابات


بهترین مکان برای رأی دادن، صندوقهایی هست که رأی احمدی نژاد در آن زیاد پیش بینی میشود. دلیل این کار توزیع یکسان آرا در همهء صندوقها است. به این ترتیب حتی در صورت ابطال برخی صندوقها از سوی شورای نگهبان، ترتیب آرا به هم نمی خورد. اتفاقی که در انتخابات مجلس ششم رخ داد و با ابطال برخی از صندوقهای شمال شهر تهران، علیرضا رجایی از راهیابی به مجلس باز ماند.

بنابراین بهترین کار مراجعه به صندوقهای جنوب شهر تهران و مساجدی چون هفت حوض،انبیا،انصارالحسین، لرزاده و ... می باشد.

در همین راستا هرگز به دیگران توصیه ای مبنی بر رأی دادن در مدارس و دانشگاهها و تحریم مساجد و پایگاههای بسیج نکنید. تفکیک آرای کاندیداها در صندوقهای جداگانه، کار را برای کسانی که قصد ابطال برخی از صندوقها را دارند، راحت می کند.

لینک این مطلب در بالاترین
+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت |
Balatarin


مجموعه ای از اشتباهات و خودخواهی ها احمدی نژاد و یارانش، بازار انتخابات را به عرصه ای کشانده که دیگر کمترین شانسی برای پیروزی وی در انتخابات باقی نمانده. حتی اگر همهء همت او و دوستانش به کشاندن انتخابات به دور دوم منتهی گردد، چیزی که در دور دوم انتظارش را می کشد، عظیم تر گشتن موج سبزی است که می رود تا سراسر کشور را فرا گیرد. با این همه آیا شانسی برای پیروزی اصولگرایان باقی نمانده؟

جواب این است که هنوز بازی به انتها نرسیده.

این درست که آرای احمدی نژاد به شدت کاهش یافته، این درست که آرای موسوی در حال افزایش است، اما سرعت کاهش آرای احمدی نژاد با افزایش آرای موسوی برابر نیست. پس این آرا به کجا می رود؟

شاید باورش کمی سخت باشد اما یک نفر آرام آرام پیش می آید و آن کسی نیست جز محسن رضایی.

محسن رضایی قادر به پیروزی انتخابات در دور نخست نیست. اما اگر رأی تشکیلاتی اصولگرایان در واپسین لحظات انتخابات به صندوق رضایی واریز گردد، با توجه به رشد محسوس آرای رضایی و کاهش آرای احمدی نژاد در چند روز اخیر، امکان جابجایی این دو نفر بسیار محتمل است. حال اگر موسوی در همین دور نخست حائز اکثریت مطلق آرا گردد که کار تمام است و این جابجایی بدون هیچ فایده ای بی اثر می گردد، اما اگر انتخابات به دور دوم کشیده شود و رضایی و موسوی به دور دوم رسیدند چطور؟

داستان از همین جا آغاز می گردد. موج سبز حامی موسوی بر اساس نفی احمدی نژاد شکل گرفته و اگر احمدی نژاد به دور دوم راه نیابد، التهاب ابن موج گرفته خواهد شد و شدت و حدتی کمتر از حال خواهد داشت. در عوض رقیبی به عرصه خواهد آمد که تا دیروز بسیاری به آن فکر هم نکرده بودند. بخش عمدهء رأی احمدی نژاد به اردوی رضایی می رود و با توجه به نقد نگشتن دیدگاههای رضایی تا پیش از دور دوم، آرای منفی رضایی بسیار کمتر از موسوی خواهد بود.

با آمدن رضایی، موسوی که اساس تبلیغاتش بر نقد برنامه های اقتصادی احمدی نژاد بوده، خلع سلاح می گردد. و با توجه به اینکه عمدهء مبارزات انتخاباتی این دوره در میدان اقتصاد تعریف شده، پیش بینی برندهء این میدان کار سختی نیست. برنامهء اقتصادی رضایی جامع تر و کامل تر از موسوی است و از همه مهمتر متخصص بودن محسن رضایی در بحث اقتصاد است و نتیجهء مناظرات تلوزیونی این دو تن از هم اکنون قابل پیش بینی است. پس عجیب نیست که برخی از آرای موسوی در دور نخست هم به صندوق رضایی منتقل گردد.

بسیاری از کسانی که در دور نخست به کروبی، موسوی و احمدی نژاد رأی داده اند، از این جهت سراغ رضایی نرفتند که او را رقیبی دارای رأی به حساب نیاورده اند و عجیب نخواهد بود که رأی محسن رضایی در دور دوم رشد چشمگیری داشته باشد.

انتخابات به لحظات حساسی رسیده و یک اشتباه از سوی هر کدام به شکستی جبران ناپذیر می انجامد. به نظر می رسد همان بازی گرانی که در 4 سال پیش در واپسین لحظات رأی تشکیلاتی خود را به حساب احمدی نژاد کم امید ریختند تا او را راهی دور دوم کنند بار دیگر بازیگر عرصه ای هستند که این بار قصد آن دارند که رأی تشکیلاتی خود را از وی باز پس گیرند.

با توجه به محتمل بودن شکست موسوی در ماراتن موسوی-رضایی در دور دوم، تنها یک راه برای پیروزی موسوی در انتخابات باقی می ماند و آن تمام کردن کار در همین دور نخست است.
24 ساعت آینده، ملتهب ترین روزهای 4 سال اخیر ایران است...


یک اصولگرای دیگر در راه است

اگر احمدی نژاد نیاید...

+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388 و ساعت |
Balatarin


65 سال کسی شهامت نداشت که نزدیک تصنیفی گردد که شنیدن آن لرزه بر انداممان می انداخت. تصنیفی که به یادمان می آورد که ایرانی هستیم و زنده، که وطن داریم و شرف. تصنیفی که 65 سال است مانیفست وطن دوستی ماست و هنوز هم چیزی همانند آن سروده نشده.

از "ای ایران" سخن می گویم. از حماسهء مشترک حسین گل گلاب و روح الله خالقی که روزگاری تاب اشغال ایران زمین را در زیر پای چکمهء متفقین نیاوردند و شادمانم که امروز نیستند تا ببینند که حاصل عمرشان این چنین ملعبه کسانی گشته که برای بقای خود کمر بسته اند به ویرانی میراث ایران زمین.

اگر روزی خانه ات را غصب کردند، می توانی روزی را به انتظار بنشینی که خانه از وی باز پس گیری، اما اگر تیشه بر بنیان خانه ات کوفتند، حتی رفتنشان هم خانه ای برایت باقی نمی گذارد.

تصنیف ساخته شده توسط یاران احمدی نژاد

لینک این مطلب در بالاترین


+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 و ساعت |
Balatarin


ضربهء کاری، همیشه ار آنجایی وارد می گردد که فکرش را هم نکرده ای. 4 سال پیش که اصلاح طلبان برای پیش بینی دور اول و دوم انتخابات دهها احتمال متفاوت را مورد تحلیل قرار می دادند، به تنها چیزی که فکر نکردند، ورود احمدی نژاد به دور دوم و پیروزی وی بود. و ضربه از همان جا وارد آمد و امروز....

امروز تنها حالتی که بررسی نمی شود نیامدن احمدی نژاد است. همین در نظر نگرفتن این احتمال هر چند اندک سبب گشته تا شکل ورود اصلاح طلبان به انتخابات به گونه ای ترسیم گردد که اگر احمدی نژاد به هر دلیلی از آمدن به عرصهء انتخابات صرف نظر کرد، راه برای پیروزی اصولگرای دیگری فراهم گردد.

12 سال پیش وقتی خاتمی پا به صحنهء انتخابات گذاشت، نارضایتی در بین مردم موج می زد، اما خاتمی با اینکه با یک استعفا از کابینهء هاشمی بیرون رفته بود، هرگز راه تخریب هاشمی را در پیش نگرفت، در واقع سوار موج نارضایتی مردم از هاشمی نشد. خاتمی خود را عرضه کرد، از شعارها و توانایی هایش گفت و مردم را مجذوب خود کرد. هرگز طرفداران خاتمی، از بیم آمدن ناطق نوری مردم را به سمت خاتمی نکشاندند، چرا که اگر ناطق هم نمی آمد، گزینهء بعدی هم مطلوب مردم نبود. همین جمع شدن مردم حول محور خاتمی، سبب شد تا رقیب خلع سلاح گردد و هرگز به فکر به عرصه کشاندن رقیب قدرتری هم نیافتد و آن حماسهء بی نظیر در تاریخ ثبت گردد.

اما امروز همه جا مشاهده می گردد که مبلغان موسوی و کروبی، به محض تحت فشار قرار گرفتن از سوی منتقدان، با یاد آوری خطر آمدن احمدی نژاد، از پاسخگویی به سوالات منتقدین طفره می روند و این بدترین شیوهء دفاع کردن از کسی است که می خواهی او را بر ریاست قوهء مجریه بنشانی.

امروز سایتهای خبری و تحلیلی اصلاح طلبان پر است از مطالب ضد احمدی نژادی. محوری ترین سخنان کاندیدهای اصلاح طلب نقد عملکرد احمدی نژاد است. اصلاح طلبان، چنان در موج ضد احمدی نژادی گرفتار آمده اند که انگار تنها برای نیامدن احمدی نژاد به عرصه آمده اند نه برای انتخاب خود. حال اگر اصولگرایان تصمیم به نیامدن احمدی نژاد و حضور با کاندیدی جدید بگیرند، آن وقت چه بر سر این همه رأیی خواهد آمد که در این روزها از ترس انتخاب مجدد احمدی نژاد گرد آمده؟

اگر احمدی نژاد به هر دلیلی به صحنه نیاید، آن گاه چه خواهد شد؟ آیا در صورت به عرصه آمدن یک کاندید جدید اصولگرا و با استفاده از اوضاع نا بسامان اصلاح طلبان و خلع سلاح شدن آنان به واسطهء نیامدن احمدی نژاد، پیروزی وی دور از انتظار است؟ اتفاقی که در صورت وقوع، از احمدی نژاد جهره ای خواهد ساخت که در 2 انتخابات پیروز گشته و هیچ شکستی در کارنامهء خود ندارد. پیروزی اصولگرایان در صورت عدم کاندیداتوری احمدی نژاد، هیچ نشانه ای برای عدم محبوبیت وی به جای نمی گذارد. هم اصولگرایان جان تازه ای برای ادامهء سرکوب مخالفان خود می گیرند و هم احمدی نژاد تبدیل به شخصیتی خواهد شد که در زمان مقتضی قابل سرمایه گذاری برای برگشت به صحنه است.

اگر اصلاح طلبان پس از 4 سال دولت احمدی نژاد و باقی گذاشتن عملکردی که شرح آن را خواجهء شیراز هم می داند، نتوانند پیروز این انتخابات باشند، بهتر است که تمام ساختارهای شبه حزبی خود را ویران کنند و چیزی از نو بسازند.

روزهای آینده آبستن حوادث بسیاری است. اصولگرایان هیچ تعجیلی برای نشان دادن برگهای خود در این بازی ندارند و تنها به تماشای اصلاح طلبانی نشسته اند که این روزها به سر و کول هم می کوبند و هیچ استراتژی واحدی برای پیروزی در انتخابات ندارند.


مردم خطر را حس کرده اند، سیاستمداران چطور؟

یک اصولگرای دیگر در راه است

لینک این مطلب در بالاتربن


+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 و ساعت |
Balatarin

رقابت هیلاری کلینتون و باراک اوباما را که یادتان هست. اگر اشتباه نکرده باشم، یادم هست که بعد از شکست هیلاری کلینتون در یک رقابت درون حزبی، وی از حزب دموکرات انشعاب نکرد، حزب جدیدی هم نزد، از اوباما در برابر مک کین حمایت کرد. آرزوی شکست اوباما را هم نکرد. حالا هم وزیر امور خارجهء اوباماست. جایی را که اشتباه نگفتم، گفتم؟

حالا برگردیم به ابران خودمان. تمام این احزاب اصلاح طلب را هم که جمع کنیم، اعضای تشکیلاتی شان به اندازهء یک حزب نصف و نیمهء ترکیه هم نیست، اما اسمهای دهن پرکن شان را که بشماری، تمامی ندارد(قبلا هفده تایشان را شمرده اند). حال همین احزاب کم پشتوانه 2 تا کاندید روانهء میدان کرده اند، که هر کدام حداکثر 10 درصد گروههای اصلاح طلب را نمایندگی می کنند. آن 80 درصد باقیمانده، به هزار دلیل درست یا غلط، تصمیم به حمایت از یکی از این دو تن گرفته اند. اما نه می توانند یکی از این دو تن را به کناره گیری راضی نمایند، و نه می توانند همهء نیروی خود را پشت یک نفر بسیج کنند. حزب کارگزاران به حمایت از موسوی برخاسته اما دبیر کلش در ستاد کروبی است. مجمع روحانیون از موسوی اعلام حمایت کرده، اما آقای ابطحی مشاور کروبی شده و برای این کارش هم فلسفه ها بافته. این وسط دهها چهرهء سیاسی اصلاح طلب هم برای آنکه به قبای یکی از دو کاندید برنخورد، بی طرف مانده اند.

نامزدهای محترم انتخابات هر جا سخنرانی کرده اند، از هر 3 جمله، 2 جمله دربارهء سیاستهای احمدی نژاد سخن گفته اند. روشنفکران و نخبگان جامعه، گلوی خود را پاره کرده اند تا خطر آمدن مجدد احمدی نژاد را گوشزد کنند. اما ظاهرا همه این خطر را احساس کرده اند به جز کاندیدهای محترم اصلاح طلب و اعضای ستادشان. مردم باید خود را برای یک حماسه آماده کنند، اما از این دو نفر نباید یکی به نفع اصلاحات کوتاه بیاید.

انگار آقایان تا کنون چیزی به نام ائتلاف به گوششان نخورده. اگر دو نفر که تا این حد شعار و برنامه ها و گذشته شان شبیه هم است، توان ائتلاف را، آن هم در چنین شرایط خطیری، ندارند، پس چه انتظار بیهوده ای داریم که اینان فردای انتخاب، با همهء گروه های مخالف و موافق برای ساختن ایران تعامل کنند. بهتر نیست بزرگان اصلاحات به جای آنکه با رفتن به این ستاد و آن ستاد، هیزم این آتش را بیشتر کنند، به دنبال راهکاری برای ائتلاف باشند؟

تحلیل هایی که امروز در مذمت هر یک کاندیدهای اصلاح طلب نگاشته می گردد، نام اصلاح طلبانی را در ذیل خود دارد که هر چند قصد آنان کشاندن خواننده به سوی دیگر کاندید اصلاح طلب است، اما در بسیاری از اوقات افزایندهء سردرگمی خوانندگان است. این نوشته ها، برخی را به سوی رأی ندادن و بی تفاوتی می کشاند، برخی را به سمت اصولگرایان سوق می دهد و برخی دیگر را با بی میلی به سمت یکی از دو کاندید موجود می کشاند. آیا کروبی و موسوی این چنین خود را برای رویا رویی با احمدی نژاد آماده می کنند؟

آنهایی که از مردم یک حماسه طلب می کنند، بدانند که راه حماسه از دوراهی کروبی-موسوی نمی گذرد.


یک اصولگرای دیگر در راه است

لینک این مطلب در بالاترین


+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 و ساعت |
Balatarin