پاسخی به مقاله بابک داد
«جناب آقای خاتمی! انحلال حزب مشارکت توسط شما ضروری است.»
باور کنید جملهء فوق از محمود احمدی نژاد نیست. این جمله از آخرین فرموده های آقای بابک داد است. به زعم ایشان، مشارکت یک قبیله بیشتر نیست و خاتمی هم رئیس قبیله، جنبش اصلاحات هم یک مشکل بیشتر ندارد، آن هم وجود جبههء مشارکت و لذا باید نابود گردد.
با خواندن مطلب ایشان ابتدا گمان کردم که شاید منظور ایشان از جبههء مشارکت همان اعتماد ملی است اما کم کم به این نتیجه رسیدم که ایشان خاتمی را درست نمی شناسد و نمی داند که آن کس که برای حضور در انتخابات چک سفید امضاء کرده، خاتمی است و نه جبههء مشارکت. معلوم نیست که «مطهر سازی» آقای خاتمی و سیاه نمایی رفتار حزب مشارکت ناشی از تعلق خاطر ایشان به شخص خاتمی است و یا به یاد نیاوردن وقایع سالهای نه چندان دور. وگرنه یک نگاه ساده به انتخابات مجلس هفتم نشان می دهد که با وجود عدم حضور جبههء مشارکت در انتخابات، همین جناب خاتمی به برگزاری نمایشی ترین انتخابات بعد از انقلاب همت گمارد.
آقای داد! این ثروت مردمی(خاتمی) که شما سنگ آن را به سینه می زنی، یک انتخابات رقابتی و آزاد به ملت ایران بدهکار است.
اما قسمت جالب این نوشتار آنجا است که حرف از کمپین اصلاحات به رهبری مشارکت و انحصار طلبی این گروه می زند. در واقع آقای داد هم جاهلانه در همان دامی می افتد که از سالها پیش نیرو های محافظه کار برای اصلاح طلبان گسترده اند. جناح محافظه کار با دانستن این موضوع که پیشرو ترین نیرو های اصلاح طلبان، در میان همین جبههء مشارکت قرار دارند، به تحریک سایر گروههای اصلاح طلب پرداخته و با سززنش آنان از اینکه زمام امور خود را به دست این گروه سپرده اند، سعی در تحریک سایر گروهها و تعمیم همهء ناکامی های شورای شهر اول و مجلس ششم به این حزب در نزد افکار عمومی نمودند.
اما واقعیت این است که هیچ گاه جبههء مشارکت در جناح اکثریت اصلاح طلبان قرار نداشته است. انتخاب عبد الله نوری به ریاست شورای شهر اول و انتخاب الویری و پس از آن ملک مدنی به شهرداری تهران و گزینش مهدی کروبی به ریاست مجلس ششم و عدم انتساب همهء افراد فوق الذکر به جبههء مشارکت، بزرگترین گواه این مدعاست.
واقعیت این است که نه جنگ زرگری لمپنی به نام اصغرزاده ربطی به مشارکت داشت و نه سازشکاری فرصت طلبی به نام کروبی. اما انتساب این ناکامی ها به جبههء مشارکت یا نشأت گرفته از یک جهل تاریخی است و یا محصول یک غرض سیاسی.
جناب آقای داد! بنده هم معتقدم که به چالش کشیدن گروههای سیاسی و نقد بی ملاحظهء آنان، بهترین شیوه برای رهایی آنان از آفت کبر و غرور است. اما وقتی از انحصار طلبی گروهی صحبت می کنی که در 2 انتخابات مجلس هشتم و شورای سوم، کاندید های حزبی شان در ائتلاف به انگشتان یک دست هم نرسید و کاندیدشان در انتخابات ریاست جمهوری یک فرد غیر حزبی بود، به این نتیجه می رسم که یا معنی حزب را نمی دانی و یا معنی انحصارطلبی را.
جناب آقای داد! نگران مصادرهء خاتمی هم نباش. امروز افراد خواهان این «بلور قیمتی امید» همین ها هستند که می بینی. اگر می بینی که امروز دیگر رغبتی برای گرد آمدن به زیر چتر اصلاح طلبی نیست، مشکل را جای دیگر جستجو کن. رفتن کروبی و دنباله هایش - که این روزها برای مصاحبه علیه همهء دستاوردهای اصلاحات، گوی سبقت از هم می ربایند- و آن کسانی که از سومین سال ریاست جمهوری خاتمی، بحث عبور از خاتمی را پیش کشیدند و 7 سال است که با کوبیدن بر طبل تحریم، هر گونه حضور اصلاح طلبان در حاکمیت را به سخره می گیرند، جای خوشحالی هم دارد.
نامه منتجب نیا به خاتمی و دم خروسی به درازی پر طاووس
بازگشت به صفحهء اول
+ نوشته شده توسط علی حسین قاضی زاده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387 و ساعت
|

